عکس ها و شعرهای عاشقانه
هرموقع ؛ موفق به فریب دادن کسی شدی .... قبل اینکه فکرکنی چقدر احمق بود ؛ به این فکرکن که چقدر به تو اعتماد داشته ... !!! آدم اگه یه دوست خیالی داشته باشه ، بهتر از اینه که یه دوستی داشته باشی که خیال کنی باهات دوسته چون ته وفاداری پشیمونیه دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره
آنکه دانست زبان بست، وان که میگفت ندانست به يك عده جانورشناس ماهر براى توجيه رفتار بعضى ها نيازمنديم مدیون همین انتظاراتیست که دیگر از کسی ندارم
با یک دست عسل به دهانت میگذارند و با آن یکی دست از پشت خنجر میزنند، آری، این است رسم چهار پایان دوپا . . . . صبر كردن دردناک است، فراموش كردن دردناک تر اين است كه نداني صبر كني يا فراموش ديگران دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم بگه : "نرو" بگه : "صب کن منم باهات بیام، "تنها نرو" روی دلای آدما هرگزحسابی وا نکن ازدرنشد ازپنجره،زوری خودت روجا نکن آدمکای شهر ما،بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشکی روقلب هم پا می ذارن توقتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه دلخوشی های الکی،وعده های دروغکی عشقاشونم خلاصه شد،تو یک نگاه دزدکی آدمکای شب زده،قلبا رو ویرون میکنن دل ستاره ی منو،از زندگی خون میکنن ستاره ها لحظه ها رو، با تنهایی رنگ میزنن به بخت هرستاره ای،آدمکا چنگ میزنن عمری به عشق پرزدن قفس روآسون میکنن پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن! مردم سر تا پا کلک، رفیق جیب هم میشن دروغه که تا آخرش، همدل وهم قسم میشن رو دنده حسادتا زندگی رو میگذرونن عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن قصه روزگار اینه، به هیچ کسی وفا نکن روی دلای آدما، هرگز حسابی وا نکن بس شنیدم داستان بی کسی نه یه بوسه وقت رفتن نه یه خط یادگاری از من فاصله بگير ... زندگي را دوست داشت... خسته ام از اميدهاي کوتاه تمام عاشقانه هایم را ، روی همین دیوارِ مجـــازی می نویسم ! ! ! از لج ِ تو . . . از لج ِ خودم . . . که حاضر نبودیم یکبار ، در واقعـــــــیت به هم بگوییم شان. . . . . . ! ! ! دلــــــــــــــــــــــــــــــــــم نه ادعاهای بزرگ
دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی خشنتر ، عصبیتر ، کلافهتر و تلختر . . . و جالبتر اینکه با اطراف هم کاری نداری . . . همه اش را نگه می داری . . . و دقیقا سر همان کسی خالی میکنی که دلتنگ اش هستی . . .! ! ! چه تفاوت عمیقیست آدمیست دیگر . . . این اغاز دیوانگی ام باشد تنها به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر نمک را بگذار برای من مرا چه به فلسفه مرداب از رود پرسید چگونه زلال شدی؟ دریا برای مرغابی " تفریحی " بیش نیست . . . سنگینی گفته هایم مثل میوه افتادهای دلتنگم میوهای که درختش را بریده و بردهاند غمـــــــــــــــــــــــــــــــگینم شبیه پیرزنی ، که آخرین سرباز ِ برگشته از جنگ پسرش نیست . . . چیزی نمیتوانی از زیر زبانم بیرون بکشی من تمام "دوسِت دارم گفتن هایم" را خورده ام
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” مي شد اين چشمها رسم وفاداري مي دانستند. . . باور کن , رفتـــــــنم را , که میروم تا خاطره ام با ماندنم , لگدمال نشود قطره قطره بر خاک می ریزم کلّ ِ دنیا را هم که داشته باشی . . . باز هم دلت میخواهد ، بعضی وقتها . . . فقط بعضی وقتها . . . اصلا" برای ِ یک لحظه هم که شده ، همه ی دنیای ِ یک "نفــر" باشی آنقدر بی هم بوده ایم که با هم بودن ما را از یاد برده است اعتبار آدمها عزيزم خدا را دوست دارم من از برهنگان تن فروش بیزار نیستم ولی از پوشیدگان شرف فروش بیزارم . . . ! خيلي وقت بود که فکر مي کردم دلم از سنگ شده، نمي دونستم سنگم مي تونه بشکنه! شده ام معادله چند مجهولی از تنها بودن زیاد راضی نیستم... ولی خوشحالم که با خیلی ها نیستم...

با اینکه سگ به وفاداری معروفه ،
مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی
بیشتر آسیب میبینی....

اینجا جایی ست که
حرمت نان از قلب بیشتر ست
آنرا می بوسند این را میشکنند![]()


حالا كه روانشناسى نتيجه نميده ، 
آرامشم این روزها

بزرگتر که می شوی
یاد می گیری
چطور خودت، خودت را دلداری بدهی
گناه کاغذ
فقط
اعتماد به قلم بود....!
وقتی واژه کم می آرم آخرین سنگر سکوته
مراقب باش!!!![]()
از اين دو دردناک تر
راه رفتنت را ميبينند
من
رفتنت را
کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها !
یک طرف پنجره ها !
در همه آوازها! حرف آخر زیباست !
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم ؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست![]()


بس شنیدم قصه دل واپسی
قصه عشق از زبان هر کسی
گفتن از نی حکایت ها بسی
حال بشنو از من این افسانه را
داستان این دل دیوانه را
چشم هایش بوی از نیرنگ داشت
دل دریغا سینه ای از سنگ داشت
با دلم انگار قصد جنگ داشت
گوی از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من عاشقم من
قصد هیچ انکار نیست
نیک با عاشق نشستن عار نیست
من خریدن ناز او نفروختن
باز آتش در دلم افروختن
سوختن در عشق را از بر شودیم
آتشی بودیم و خاکستر شدیم
از غم این عشق مردن باک نیست
خونه دل هر لحظه خوردن پاک نیست
آه میترسم شبی روسوا شوم
بدتر از روسواییم تنها شوم
وای از این صید و از آن زلف وکمند
پیش رویم خنده پشتم پوز خند
خانه ای ویران تر از وایرانه ام
من حقیقت نیستم افسانه ام
گرچه سوزد پر ولی پروانه ام
فاش می گویم که من دیوانه ام
تا به کی آخر چینین دیوانگی
پیلگی بهتر ازاین پروانه گی
گفتمش آرام جانی گفت نه
گفتمش شیرین زبانی گفت نه
گفتمش نامهربانی گفت نه
می شود یک شب بیمانی گفت نه
دل شبی دور از خیالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خوب نمی دانم خدایا چیستم
یک نفر با من بگوید کیستم
از کشیدم آه از دل بردنش
آه اگه آه م بگیرد دامنش
با تمام بی کسی ها ساختم
وای بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او دیوانگیست
اه غیر از من کسی دیوانه نیست
گریه کردن تا سحر کار من است
شاهد من چشم بیمار من است
فکر می کردم که او یا من است
نه فقط در فکر آزار من است
نیتش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دورغی فاحش است
یک شب امد زیر رویم کرد و رفت
بغض تلخی در گلویه م کردو رفت
مذهب او هرچه بادا باد بود
خوش به حالش که اینقدر آزاد بود
بی نیاز از مستی نی شاد بود
چشم هایش مست مادر زاد بود
یک شب از عمر سیرم کرد و رفت
من جوان بودم پیرم کرد و رفت
نه حضور اشک و تردید نه نشون بیقراری
خیلی ساده دل بریدی از من و خاطره هامون
از تموم لحظه ها و پرسه های پابه پامون
خیلی ساده واسه قلبم نقشه ی مرگو کشیدی
بین بودن و نبودن به نبودنم رسیدی
رفتی تا فاصله باشه بین دستای من و تو
رفتی تا یکی نباشه دیگه دنیای من و تو
هر بار که به من نزديک مي شوي
باور مي کنم هنوز مي شود
از من فاصله بگير ...
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوز زمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت ، تو را گشتم و پیدا کردم
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم![]()

نه عشق آتشین میخواهد
نه دروغ های قشنگ
نه سکوت تلخ شاعرانه . . .
دلم یه فنجون چای داغ میخواد
و یه دوست که بشه باهاش حرف زد
بین تنهاییه
قبل از نبودنت
و تنهاییه
پس از نبودنت . . . !
:ادامه مطلب:![]()
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد!
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور . . . !
دلتنگی ها را دست کم نگیر
شاید
من
در تقدیر کسی هستم
که
مدت هاست
نیست
که راهت بلند است و طاقتت کوتاه
می خواهم این زخم همیشه تازه بماند
من هنوز در منطق ِ چشمانت مانده ام
:ادامه مطلب:![]()

رود گفت :
من گذشتم تو هم بگذر
امآ برای ماهی " زندگی " است . . .
برای اونیکه عاشقته " ماهی باش نه مرغابی!!!
به سنگینی گوش هایت در . . .
![]()


من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . ! ؟
تا ابد مال تو باشد
اگر
چشمهات


شاخه شاخه بالا می روی
من کوچک تر
تو بزرگتر می شوی!
در قصه من
لیلی، مجنون است


به حضورشان نیست
به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند
زمستان ريش سفيدي كرده است ميانمان
نمي آيي؟
حافظ را هم
ولی
خــــــــداحافـــظ را نـــه . . . ! ! !
:ادامه مطلب:![]()



این روزها ،
هیچ كس، از هیچ راهی . . .
مرا نمی فهمد 
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |









