از "من"


تا


"تو"


هفت آسمان


دریاست



تاريخ : دوشنبه ششم بهمن 1393 | 0:12 |

ای کاش نمی بستم آن شب سر راهت را


از عشق نمی دادم با بوسه گواهت را


ای کاش که می بستی پلک از من دیوانه


تا قبله نمی خواندم چشمان سیاهت را


در پرتو کم نورِ پرجذبه ی کافی شاپ


دیدم من بی سایه آن صورت ماهت را


از لرزش اندامت تا لمس لبم با تو


آن برق تمنّا و احساس گناهت را


در کوک نفس هایت در بند حیا گشتم


تصویر نگاهت را تفسیر هر آهت را


دزدیده ز من سر در لیوان موهیتویت


بیهوده نکن کتمان تیزیِ نگاهت را


آمال من این شد در رویای وصال تو


روزی بچِشم آخر یاقوت ملاحت را


طاقت که ندارد دل از وعده ی گه گاهت


قاضی بکن ای بانو این دفعه کلاهت را



تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393 | 0:52 |

گفتی که تب و لرزشت از سوزش سرماست عزیزم


سرخی لُپ و گونه‌ ات از شرمِ تماشاست عزیزم


پنهان نکن این آتش سوزنده ی چشمان سیاهت


گیرم سگ‌ چشمان تو یک برّه ی تنهاست عزیزم


من عاشق لب های تو هستم به درک تلخ ترین است


طعم لب تو قهوه ی اسپرسوی اعلاست عزیزم


این قایق طوفان زده دور از لب ساحل شده گمراه


آغوش تو شاید که همان ساحل دریاست عزیزم


من از عطش بوی بناگوش تو شب خواب ندارم


از شعله ی این وسوسه ات ولوله برپاست عزیزم


من معتکف چال زنخدان توام دست خودم نیست


حتی اگر از شور هوس، مهرتو باماست عزیزم


گفتم که بدانی لب و لبخند تو در سینه چه ها کرد


هرچند توقّع ز تو هم این همه بی جاست عزیزم



تاريخ : جمعه سوم بهمن 1393 | 12:47 |

هر نتی که از عشق بگوید 


زیباست 


حالا 


سمفونی پنجم بتهوون باشد 


یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 | 12:36 |

ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺮ ﺑﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ 


ﺑﯿﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ 


ﻣﯿﺨﻮﺍﻫـــــــــﻡ 


ﺻﺪﺁﯼ 


ﮔﺮﻡ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﺖ

 
ﺩﯾـــــــــــﻮﺁﻧـــــــــــﻪ ﺍﻡ ﮐﻨـــــــــﺪ . . .

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 | 11:56 |


ﺗﺮﮎ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺗﺮﮎ ﺩﯾﺪﺍﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﺁﺗﺶ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﻗﻠﺐ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﯽ؟؟؟


ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﯿﺎﺯﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﻣﻦ ﮔﻠﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﺸﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ


ﻫﻤﭽﻮ ﺧﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﮔﻠﺮﺧﺎﻥ ﺧﻮﺍﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﯼ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﺕ ﮐﺸﻢ


ﮐﻬﻨﻪ ﮐﺎﻻﯾﺖ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ، ﺑﯽ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻻﻑ  ﺻﻔﺎ ﻭ ﻣﻬﺮ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺰﻥ


ﺧﻠﻖ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻃﺒﻊ ﺭﯾﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﺍﯼ ﺳﺒﮑﺴﺮ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺳﺒﮑﺴﺮ ﺗﺮ ﺯ ﺧﻮﯾﺶ


ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭﺕ ﮐﻨﻢ


ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﻭﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﺯ ﭼﯿﺴﺖ


ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺕ ﮐﻨﻢ



خارج از گود
تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393 | 13:4 |

توهم با من نمی مانی برو بگذار برگردم

 

دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم

 

برایت مینویسم آسمان ابریست دلتنگم

 

و من چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم

 

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را

 

و سهم چشمهایم را سکوتم را صدایم را

 

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم

 

اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم

 

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده

 

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

 

همیشه بت پرستم بت پرستی سخت وابسته

 

خدایش را رها کرده به چشمان تو دل بسته

 

توهم حرفی بزن چیزی بگو هرچند تکراری

 

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟

 

خودم می دانم از چشمانت افتادم ولی این بار

 

بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 13:7 |


روزی در کتاب تاریخ


به جای چنگیز و قوم مغول


خواهم نوشت :


تو و دستانت ...



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 20:31 |

 

رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌است 


مثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌است

 

من دلم دریاست ، موسا باش ! حتا برنگرد 


تا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است

 

عشق آن روزی که ما را آشنا می‌کرد ، گفت 


کاش فردا هم ببینی آشنایت مانده‌است !

 

ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنی 


خاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است

 

« کی تو را از یاد خواهم برد ؟ » گفتم ؛ عشق گفت 


بی‌نهایت ، بی‌نهایت ، بی‌نهایت مانده‌است ...



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 12:54 |


ریتم خنده هایت را دوست دارم


تو بین تمام آدم ها


در این کره ی خاکی


تافته ی جدا بافته ای


لبخند بزن نفــسِ من



تاريخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393 | 0:20 |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.