قایق زُهدَم شکست و غرق چشمانت شدم


عاشقی کردم به دام و چاه و زندانت شدم


عکس خود را در نگاه مست تو دیدم ولیک


تو ستاره من همان شبگرد کیهانت شدم


ره ندادی بر دلت قفلی زدی بر پای من


آنقَدَر مِهرِ تو کردم عشق پنهانت شدم


تا سر زلف تو در دست نسیم افتد سحر


همچو بلبل در قفس مست و غزالخوانت شدم


گر مُرید راه عشقی تَرک پیمانت مَکُن


با نگین عشق تو همچون سلیمانت شدم


در نمازم گاه سجده صد دُعایت میکنم


گویی ام من حیله و تَزویر شیطانت شدم


این *محمد* در خَمِ زلف تو آویزد دِلَش


جام دل را پُر زمِی کُن گرکه مهمانت شدم



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 11:27 |

 

بگذار در آغوشت آرام بگیرم

 

باشد که با سیب گونه هایت

 

جاذبه ی این بهشت ناشناخته را کشف کنم



خارج از گود
تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 12:25 |

 

اینطور قبول نیست!

 

چشم هایت را زمین بگذار...

 

بیا دست خالی بجنگیم

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 14:23 |

 

 

یادت برایم


همچون سیگار پیر مردیست...

 

که سالها میگوید این نخ آخرست...



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 11:50 |

wallpaper beautiful girl

 

تمام شرابهای دنیا را هم اگر بنوشم


کم است ....


به ساعتی کنار تو بودن نمی رسد

 



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 13:56 |


دنیا،دنیای ریاضی است...

وقتی عشق را تقسیم کردند

او؛

خارج قسمت من شد!



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 13:18 |

Sad Girl Graphic

 

غصه ای نیست اگر غصه فراوان دارم


مثل غمگینی دلقک،لب خندان دارم..


اگر از چشم تو یک بچه ی لوسم،باشد..


سر پیری هوس شور دبستان دارم..


اشک می ریزی و انگار نمی دانی که


من به اندازه ی یک قطره ی آن جان دارم..


من به آشفتگی موی تو عاشق نشدم


خاطری پُر شده از موی پریشان دارم..


بیستون هیچ..که انبوه ستون هم باشد


من به یک تیشه فرو ریزم و ایمان دارم


به هر اندازه که مجنون به بیابان زده است


در اتاقم به همان قدر بیابان دارم..


خواب دیدم که شبی مردن من قبل از توست


دلخوشم حداقل مردنِ آسان دارم



خارج از گود
تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 19:4 |

 

با این شراب ها 


مست نمی شوم دیگر 


باید 


دوباره سراغ چشمهای تو بیایم

 



خارج از گود
تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 20:7 |

 

 

تمومِ چرخِ خورشیدی به این سی روزه می باله


نگاهِ عالمِ هستی به ماهِ شیشُمِ ساله


طلوع ماهِ شهریور شروعِ فصلِ پاییزه


غروبش مثلِ قهوه تلخ غروبایِ غم انگیزه


قسم به اشکِ چشماشون که هر دونش یه الماسه


دلِ شهریوری دل نیست یه اقیانوسِ احساسه


نه هر دستی نمی گیرن به هر کَس دل نمی بندن


یه دنیا مشکلم باشه به ظاهر باز می خندن


رفیقِ روز و شبهاشون پُر از آهنگِ غمگینه


رو قلبِ این فرشته ها پُر از حرفای سنگینه


نگاهِ زاده یِ این ماه یه سِری با خودش داره


از این چشمای پر احساس یه دنیا حرف می باره


اگر هستن به پای تو توو هر لحظه و هرجایی


ولی دنیا رو سَر کردن یه عمری رو به تنهایی



تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 12:53 |


رفیقان دوستان ده ها گروهند 


که هر یک در مسیر امتحانند 


گروهی صورتک بر چهره دارند

 
به ظاهر دوست اما دشمنانند 


گروهی وقت حاجت خاکبوسند 


ولی هنگام خدمت ها نهانند 


گروهی خیر و شر در فعلشان نیست 


نه زحمت بخش و نه راحت رسانند 


گروهی دیده ناپاکند هشدار 


نگاه خود به هر سو می دوانند 


بر این بی عصمتان ننگ جهان باد 


که چون خوکند و بل بدتر از آنند 


ولی یاران همدل از سر لطف 


به هر حالت که باشد مهربانند 


رفیقان را درون جان نگهدار 


که آنها پر بهاتر از جهانند...



خارج از گود
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 21:5 |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.