X
تبلیغات
تک ستاره
تک ستاره

عکس ها و شعرهای عاشقانه+قسمتی از لحظه های زندگی....




روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد



بنازم آن نگاهت را که درجا ميخ‌کوبم کرد



شب و روزِ مرا در برزخ يک لحظه جا دادي



طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد



کنون از گرد و خاک عشق‌هاي پيش از اين پاکم



که سيلاب تو از هر رويدادي رُفت‌و‌روبم کرد



تَنَت تلفيقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش



نفس‌هايت شمالي سرد، لب‌هايت جنوبم کرد



دوا؟ جادو؟ نمي‌دانم، شفا در حرف‌هايت بود



نمي‌دانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!


نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 13:27 | |




شاید " کم رنگ باشم "




اما هرگز " دو رنگ نیستم "







ايکاش فردا که از خواب بيدار ميشوم ، 



زندگي رنگ ديگري باشد... 



به رنگ آرزوهايم...


:خارج از گود:
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 21:45 | |






بعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی 



بعضی زخمها ، باید باقی بمونن تا هیچوقت راهت رو گم نکنی . . .







حماقت هایی هستند که با یادآوری آنها می خندیم 




و این حماقتها درد آورترین خاطرات زندگی ما هستند . . .









وقتی کسی به زندگیتان وارد میشود 





خدا او را به دلیلی میفرستد 





یا برای درس گرفتن از او 





و یا برای ماندن با او برای همیشه . . .

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 17:7 | |



گاهـی مجبـور ی برای راحـت کـردن خیـال دیگـران , 




خـــود را خوشحــال نشـان بـدی . . , 




ولـی چــه حیــف که درونــت غوغــــــــاسـت . . . !





آسمان سربی رنگ 




من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ 




می پرد مرغ نگاهم تا دور 




وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست 



:خارج از گود:
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 0:13 | |



آتش در اين کاشانه اصلاً ديدني نيست




خاکستر اين خانه اصلاً ديدني نيست





در پيش چشمان ترِ يک شمع خاموش




افتادن پروانه اصلاً ديدني نيست





وا مي شد اين در رو به اقيانوس و امروز




پشت در اين خانه اصلاً ديدني نيست





دستان ساقي بسته و ساغر شکسته




خون بر درِ ميخانه اصلاً ديدني نيست





بر صورت معصوم يک زن جاي يک دست




يک دست نامردانه اصلاً ديدني نيست





باور کنيد افتادن يک مرغ زخمي




بين چهل ديوانه اصلاً ديدني نيست





من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم...




نه رفتن جانانه اصلاً ديدني نيست

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 21:37 | |



"دلم آرامش میخواد... " 




این را چطور شعر کنم؟ 


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:43 | |




ﻳﺎﺩﻱ ﻛﻨﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺍﺕ ... 




ﺧﺼﻮﺻﺎ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪَﻥ, ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣُﺮﺩﻥ






ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ! 




ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺩﯾﺪی 




ﺷﺎﯾﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 17:54 | |




آدمی را دیدم که با سایه خود درد دل می کرد 




بیچاره چه رنجی می کشد وقتی هوا ابریست!








گاه براي پيدا شدن بايد گم شد 




گاه براي ساختن بايد ويران كرد 




گاه براي داشتن بايد گذشت 




و گاه در اوج تمنا بايد نخواست








حکـــایــت عجیـــبی دارد ایــن اشـــک 




کــافیســـت حروفـــش را بهمـ بریزی تــا بشــود کــاش




زمـــانــی فــرا مــی رســد 



كــه بــايــد رفــت



 حــتــی اگـــر جــای مــشــخــص و مــطــمـئــنــی




 در انــتـظــارت نــبــاشــد!








از آدم ها دلگیر نشو...



نیش زدن طبیعتشونه...



سالها است که به هوای بارانی می گویند خراب!







پـــــــــرواز کرد عاقــــبت 




ماهی ای که شوری دریا هم، 



برای نمک گیر کردنش 




کــــافی نبود





نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 21:55 | |





گاه سکوت بیجا 




همه چیز را بر باد میدهد! 




همانگونه که حرّافی تمام آرامش را




نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 13:45 | |



عشق بعضي وقتها از درد دوري بهتر است




بي قرارم کرده و گفته صبوري بهتر است




توي قرآن خوانده ام... يعقوب يادم داده است:




دلبرت وقتي کنارت نيست کوري بهتر است




نامه هايم چشمهايت را اذيت مي کند




درد دل کردن براي تو حضوري بهتر است



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 13:21 | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت